فلک ای دوست ز بس بی حد و بی مر گردد
شعر از : پروین اعتصامیفلک ای دوست ز بس بی حد و بی مرد گرددبد و نیک و غم و شادی همه آخر گرددز قفایِ من و تو، گِرد جهان را بسیاردی و اسفند مَه و بهمن و آذر گرددماه چون شب شو...
شعر از : پروین اعتصامیفلک ای دوست ز بس بی حد و بی مرد گرددبد و نیک و غم و شادی همه آخر گرددز قفایِ من و تو، گِرد جهان را بسیاردی و اسفند مَه و بهمن و آذر گرددماه چون شب شو...
غزلیات طائی شمیرانیکار دل از لعل لب با زلف جانان اوفتاداین گره از دست بگذشت و به دندان اوفتاددیده ی یعقوب شد از دوری یوسف، سفیدکور شد چشمیکه در دنبال خوبان اوفتادگوه...
شعر از : رهی معیریچونی به سینه خروشد، دلی که من دارمبه ناله گرم بود، محفلی که من دارمبیا و اشک مرا چاره کن، که همچو حباببه روی آب بود، منزلی که من دارمدل من از نگه گرمِ ...
شعر از : پروین اعتصامییکی مرغ زیرک ز کوتاه بامینظر کرد روزی به گسترده دامیبسانِ رهِ اهرمن، پیچ پیچیبه کردارِ نَطعی، ز خون سرخ فامیبه هر دانه ای، قصه ای از فریبیبه هر ذ...
شعر از : رهی معیریآتشین خوی مرا، پاس دلِ من نیست، نیستبرقِ عالم سوز را پروای خرمن نیست، نیستمشت خاشاکی، کجا بندد رهِ سیلاب را؟پایداری پیش اشکم، کار دامن نیست، نیستآن...
شعر از : عارف قزوینیداد حُسنت به تو تعلیم خودآرایی رازیب اندام تو کرد، اینهمه زیبایی راقدرت عشق تو بگرفت، به سرنیزه حُسنطُرفةُالعین، ز من قوّه بینایی راکرده سودای سر...
شعر از : دهقان سامانیدر منعِ گریه نامه که بر ما نوشته اندخطّی بُوَد که بر سرِ دریا نوشته انددیوانگانِ دشت جنون، شرحِ حالِ خویشگاهی به کوه و گاه به صحرا نوشته انداندر ب...
شعر از : رهی معیریاشکم ولی به پای عزیزان چکیده امخارم ولی به سایه ی گل آرمیده امبا یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشقهمچون بنفشه سر به گریبان کشیده امچون خاک در هوای تو از پ...
شعر از : پروین اعتصامیکرد آسیا ز آب، سحرگاه بازخواستکای خودپسند، با مَنَت این بَد سری چراستاز چیره دستیِ تو مرا صبر و تاب رفتاز خیره گشتنِ تو، مرا وزن و قدر کاستهر روز...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده