فلک ای دوست ز بس بی حد و بی مر گردد
شعر از : پروین اعتصامیفلک ای دوست ز بس بی حد و بی مرد گرددبد و نیک و غم و شادی همه آخر گرددز قفایِ من و تو، گِرد جهان را بسیاردی و اسفند مَه و بهمن و آذر گرددماه چون شب شو...
شعر از : پروین اعتصامیفلک ای دوست ز بس بی حد و بی مرد گرددبد و نیک و غم و شادی همه آخر گرددز قفایِ من و تو، گِرد جهان را بسیاردی و اسفند مَه و بهمن و آذر گرددماه چون شب شو...
شعر از : رهی معیریچونی به سینه خروشد، دلی که من دارمبه ناله گرم بود، محفلی که من دارمبیا و اشک مرا چاره کن، که همچو حباببه روی آب بود، منزلی که من دارمدل من از نگه گرمِ ...
شعر از : پروین اعتصامییکی مرغ زیرک ز کوتاه بامینظر کرد روزی به گسترده دامیبسانِ رهِ اهرمن، پیچ پیچیبه کردارِ نَطعی، ز خون سرخ فامیبه هر دانه ای، قصه ای از فریبیبه هر ذ...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده