شعر از : (دیوانه) قمشه ای
قلندرانه بیا، پا به نام و ننگ زنیم
به شیشه ی خِرد از دست عشق، سنگ زنیم
درنگ نیست سپر دورنگ را، ساقی
بیار تا می گلرنگ، بی درنگ زنیم
درون کعبه ی عقل، از صنم چو پاک نشد
کنون به بام کلیسای عشق، زنگ زنیم
حدیث عود و رَباب، از میان براندازیم
به تارِ طرّهِ مشکینِ یار، چنگ زنیم
روان به چهره ی زردم، سرشک سرخ چه سود؟
که با تو نقش بر آب است، هرچه رنگ زنیم
قضای هستی و دیوانه و سپاه جنون
چگونه خیمه در این جایگاه تنگ زنیم
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده