شعر از : دهقان سامانی
در منعِ گریه نامه که بر ما نوشته اند
خطّی بُوَد که بر سرِ دریا نوشته اند
دیوانگانِ دشت جنون، شرحِ حالِ خویش
گاهی به کوه و گاه به صحرا نوشته اند
اندر بیاضِ دیده ی من، این سواد نیست
خوبان خطی ست، کز قلمِ پا نوشته اند
در لوحِ سینه ام که نباشد خطِ نشاط
غمها نموده جمع، در آنجا نوشته اند
ره در کتابِ عشق، ندارند عاقلان
کاینجا حکایتِ دلِ شیدا نوشته اند
در یک ورق شمایلِ یوسف کشیده اند
یک صفحه شرحِ حالِ زلیخا نوشته اند
یک گوشه دردِ وامق و مجنون، نموده اند
یکجا حدیثِ لیلی و عَذرا نوشته اند
بر صفحه ی جمالِ تو، مُستوفیانِ حُسن
این خطّ خوب، بهر تماشا نوشته اند
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده